سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره

روزهای مادرانه من

شمارش معکوس ...

  امروز چهارشنبه ، 1393/05/29 ، 9 ماهم تموم شد ... یعنی 38 هفته و 4روز تمام .... و شمارش معکوس در آغوش کشیدن پسرم شروع شد ... پر از احساسم ... شادی ، غصه ، اضطراب ، ترس .... شادی از دیدن فرشته ای که نه ماه تمام همراه و همدم و هم نفسم بوده و جونم به جونش بسته است ... غصه به خاطر دلتنگی برای تک تک لحظات این دوران ... برای تکون خوردنای پسرم ، لگد زدنها و سکسکه هاش ... برای حرف زدن ها و درد دلهای مادر و پسریمون ...  حتی برای بی حالی ها و درد ها و نفس نفس زدن ها و....  همه شون شیرین بودن و لذت بخش ... اضطراب و ترس از زایمان ، از همه چیز زایمان ... و بعدش ... بزرگ کرد...
29 مرداد 1393

ورود به ماه آخر ...

  سلام عزیز دردونه ی مامان دیکه آخرای راهیم ... امروز دوشنبه 93/4/30 وارد ماه نهم شدم ... ماه آخر بارداری ... ماه آخر انتظار ... خدا رو شاکرم که تا امروز و این لحظه هوای من و شما رو داشته و شما رو در پناه خودش حفظ کرده  و ازش میخوام تو این چند هفته ی باقیمونده هم هوامون رو داشته باشه و مواظبت باشه و صحیح و سالم و به موقع تو رو به آغوشمون بیاره ...   راستی دو سه روزه که رسما تو خونه جدید مستقر شدیم خونه ی خودمون ... خیلی حس خوبیه که آدم تو خونه ی خودش باشه ....   از خدا ممنونم که به ما این لطف رو کرد و تا قبل از اومدن شما صاحبخونه شدیم تا شما زندگی راحتتری داشته باشی ... ...
30 تير 1393

نیمه ی اول تموم شد ...

    نیمه ی اول تمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم شد ... هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورااااااااااااااااااااااااااااااااا!               امروز یکشنبه ست ... 24 فروردین  1393 و من امروز وارد نیمه ی دوم بارداری شدم ... 20 هفته تمام ... روز 141 بارداری ... وای چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر حس خوبیه ، اینکه تانیمه ی راه رو به سلامت طی کردیم!                        نیمه ی اول بارداری رو با تمام سختی ها و شیرینی ها و لذتهاش پشت سر گذا...
24 فروردين 1393

پایان راند اول ...

    سلام فسقلی ِ مامان  خوبی عزیزدردونه خونه ما ؟ وقتی مامان حالش بد میشه اذیت که نمیشی ، هان ؟ ... سفت مامان رو بچسب حسابی هم به خودت برس   جمعه دوم اسفند ماهِ 1392 شما 90 روزه شدی ... این ینی ما سه ماهه اولِ بارداری رو با لطف و کمک خدا پشت سر گذاشتیم ... و همه اینا ینی پایان ِ راند ِ اول                                                                     خیلی خوشحالم که هستی ... و...
4 اسفند 1392

آش ویارونه ...

  سلام ستاره ی مامان  خوبی عزیزکم ؟ ... امیدوارم همیشه ی همیشه خوب و خوش و شاد باشی    مامانی (مامانِ من) که فعلا تنها کسیه که بهش گفتیم شما تو راهی ... البته مامانی خانوم به بابایی (بابایِ من) هم گفتن!!! هرچند اگر نمیگفتن هم بابایی خودشون خیلی زود میفهمیدن ! نمیدونم چه سیستمی دارن بابایی که هرکس بارداره کافیه چند قدم جلوی بابایی راه بره اونوقت سریع میفهمن که این خانوم نی نی تو راه داره ، حتی اگر خودش هنوز خبر نداشته باشه !!!!!!!! یه همچین بابا یی داریم ما ، بعـــــــــــــــــــــــــــــــله ! کجا بودیم ؟ آهان ! داشتم میگفتم ، مامانی دلش میخواست زودتر واسه مون آش ویارونه درست کنه اما میدونی که ه...
9 بهمن 1392

برگه ی آزمایش یا شیشه ی عمر ...

سلام عزیزکم ، حضورت رو بیش از پیش حس میکنم و از وجودت لذت میبرم ... حسی عجیب که هیچ وقت درگیرش نشده بودم ... چیزی مثل یک رویا ، مثل یک خواب ... یک خواب شیرین ... حسی لبریز از ترس و هیجان و شادی و لذت ... چیزی شبیه به هیچ چیز در وجودم لانه گزیده و رشد میکند ، چیزی که تا چندی پیش نبود و الان هست ... چیزی که عشقمان را به تمامه به تصویر میکشد ... یک هدیه ، از بهترین کسی که میتواند به من هدیه ای ارزشمند بدهد ... هدیه ای که با شیره وجود من سبز میشود و جان میگیرد و با حضورش زندگیمان را سبزتر و پرجان تر میکند ... این تنها هدیه ایست که هرگز راضی به پس دادن و تعویضش نیستم ... پس ؛ از بزرگی که این هدیه را به من بخشیده ملتمسانه تمن...
2 دی 1392

مژده آمد خبری در راه است ...

سلام هدیه قشنگ خدا   مامانی قشنگم ، در ادامه فعالیت و تحقیقات من و آقای پدر برای بدست آوردن شمای جیگل میگل دو ماه آبان و آذر از کیت تخمک گذاری استفاده کردم برای تعیین روز تخمک گذاری تا بلکه شما زودتر بیای بغلم  آبان که کیت گذاشتم خیلی شفاف سازی نکرد برام راستش!  ... اما در عوض آذرماه هم خودش روشن شد هم منو حسابی روشنم کرد    14 آذر که 12 پری بود کیتم دو خط شد اما کمرنگ 15 آذر که 13 پری بود خط تست حســـــــــــــــــــــــــــــــابی پررنگ شد ، پررنگتر از خط کنترل شد . خودمونی ترش میشه خط پایینی یا دوم واضح ظاهر شد اونم پررنگتر از خط بالایی یا همون خط اول . من در اون لحظه این اولین باری بود ...
1 دی 1392
1